X
تبلیغات
رایتل

نعت سوم

جمعه 10 مرداد 1393
ای مدنی برقع و مکی نقاب
سایه نشین چند بود آفتاب

گر مهی از مهر تو موئی بیار
ور گلی از باغ تو بوئی بیار

منتظرانرا به لب آمد نفس
ای ز تو فریاد به فریادرس

سوی عجم ران منشین در عرب
زرده روز اینک و شبدیز شب
ملک برآرای و جهان تازه کن
هردو جهانرا پر از آوازه کن

سکه تو زن تا امرا کم زنند
خطبه تو کن تا خطبا دم زنند
خاک تو بوئی به ولایت سپرد
باد نفاق آمد و آن بوی برد

باز کش این مسند از آسودگان
غسل ده این منبر از آلودگان
خانه غولند بپردازشان
در غله دان عدم اندازشان

کم کن اجری که زیادت خورند
خاص کن اقطاع که غارتگرند
ماه همه جسمیم بیا جان تو باش
ما همه موریم سلیمان تو باش

از طرفی رخنه دین میکنند
وز دگر اطراف کمین میکنند
شحنه توئی قافله تنها چراست
قلب تو داری علم آنجا چراست

یا علیی در صف میدان فرست
یا عمری در ره شیطان فرست
شب به سر ماه یمانی درآر
سر چو مه از برد یمانی برآر

با دو سه در بند کمربند باش
کم زن این کم زده چند باش
پانصد و هفتاد بس ایام خواب
روز بلندست به مجلس شتاب

خیز و بفرمای سرافیل را
باد دمیدن دو سه قندیل را
خلوتی پرده اسرار شو
ما همه خفتیم تو بیدار شو

ز آفت این خانه آفت پذیر
دست برآور همه را دست گیر
هر چه رضای تو بجز راست نیست
با تو کسی را سر وا خواست نیست

گر نظر از راه عنایت کنی
جمله مهمات کفایت کنی
دایره بنمای به انگشت دست
تا به تو بخشیده شود هر چه هست

با تو تصرف که کند وقت کار
از پی آمرزش مشتی غبار
از تو یکی پرده برانداختن
وز دو جهان خرقه درانداختن

مغز نظامی که خبر جوی تست
زنده دل از غالیه بوی تست
از نفسش بوی وفائی ببخش

ملک فریدون به گدائی ببخش

  

اجر = وظیفه - روزی


اقطاع = اطراف


غالیه = مشک و عنبر



برچسب‌ها: مخزن الاسرار
نظرات (17)
درود و سپاس از شما و حضورتان ...
بسیار عالی بود مثل همیشه پاینده باشید ...
چشمی دارم همه پر از صورت دوست
با دیده مرا خوشست چون دوست در اوست
از دیده دوست فرق کردن نه نکوست
یا دوست به جای دیده یا دیده خود اوست مولوی
پاسخ:
abJI line ya inestaGram HaSti bet Sar beZAnam ?
پاسخ:
بله.هستم.
بس سقف شد خراب و نگشت آسمان خراب
بس عمر شد تمام و نشد روز و شب تمام

منشین گرسنه کاین هوس خام پختن است
جوشیده سالها و نپختست این طعام

بگشای گر که زنده‌دلی وقت پویه چشم
بردار گر که کارگری بهر کار گام

در تیرگی چو شب پره تا چند می پری
بشناس فرق روشنی ای دوست از ظلام

ای زورمند، روز ضعیفان سیه مکن
خونابه می‌چکد همی از دست انتقام

اشعار پروین اعتصامی
پاسخ:
عزیزم ممنون برای زحماتی که می کشی.
خداوند یار و یاورت باد
پاسخ:
ممنون
_____________¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶_¶¶¶22222¶¶¶¶¶¶¶
_____________¶¶¶22222222¶¶¶¶2222222222222¶¶
____________¶¶222222¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶22222¶¶
____________¶222222¶¶22¶¶222¶¶22¶¶¶2¶¶22222¶
___________¶¶22222¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶2¶¶¶¶¶2¶¶222¶¶
___________¶¶22222¶2222¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶2¶¶2¶¶222¶¶
___________¶¶22222¶222222222222222¶¶2¶222¶¶
___________¶222222¶22222222222222¶¶2¶¶22¶¶¶¶¶
_______¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶2¶¶22222222222¶¶¶¶2¶22¶¶¶2¶¶¶¶
_______¶¶2222¶¶¶¶¶¶¶¶2222222¶¶¶¶22¶¶¶2¶¶222222¶¶
________¶¶222222222¶¶¶¶¶22¶¶¶¶22222¶¶¶222222222¶
_________¶¶22222222222¶¶¶¶¶22222222¶¶22222222¶¶¶
_______¶¶¶¶¶2222222222222¶¶¶¶¶2222¶¶22222222¶¶
______¶¶222¶¶¶22222222222222¶¶¶¶2¶¶2222222¶¶¶
_____¶¶222222¶¶¶222222222222222¶¶¶¶22222¶¶¶
______¶¶¶¶22222¶¶¶2222222222222222¶¶22¶¶¶
________¶¶¶¶¶¶222¶¶¶¶2222222222222¶¶¶¶¶
____________¶¶¶¶222¶¶¶¶¶¶222222¶¶¶¶¶¶
______________¶¶¶¶2222¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
_________________¶¶¶¶¶¶¶__¶¶¶¶
__________________________¶§¶¶
_________________________¶¶§¶
_________________________¶¶¶¶______¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
_________________________¶§¶¶___¶¶¶¶¶77¶¶¶777¶¶¶
________________________¶¶§¶____¶7777¶¶¶¶777¶¶¶¶
__¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶________¶¶¶¶___¶¶¶¶¶¶777¶¶¶¶¶
_¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶77¶¶¶¶______¶§¶¶¶¶¶¶¶¶777¶¶¶¶¶
____¶¶¶777¶¶¶¶¶77¶_____¶¶§¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
______¶¶¶¶¶777¶¶¶¶¶¶___¶¶§¶
_________¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶§¶¶
_____________¶¶_____¶¶¶¶§¶
______________________¶§¶¶______¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
_____________________¶¶§¶____¶¶¶¶¶777¶¶¶¶¶¶¶¶
_____________________¶¶¶¶___¶¶777¶¶¶¶¶777¶¶¶¶
_____________________¶§¶___¶¶¶¶¶¶7777¶¶¶¶¶
____________________¶¶§¶¶¶¶¶¶¶¶77¶¶¶¶¶¶¶
____________________¶§¶¶¶¶¶__¶¶¶¶¶
___________________¶¶§¶
___________________¶¶¶¶
_______________ ___¶§¶¶
پاسخ:
سلام به فریناز جون

خوبی مهربونم
باز شرمنده کردیا
من که تولدت یادم رفته بود

بازم ممنونم
پاسخ:
شاد باشی
از تو می گویم مهربانترین مثل شبنم
زیباترین مثل گل شقایق
فردایی بهتر را در انتظارت می نشینم
تا منزل محبت پیش می آیم
سزاوار خوبی هایی که خوبتر را در همین منزل می یابم

ممنون عزیزم
پاسخ:
برای بانوی موسیقی وگل فریناز که حلالم کند که نمیرسم به موقع به او سر بزنم
رُستنی ها کم نیست، من و تو کم بودیم
خشک و پژمرده و تا رویِ زمین خم بودیم
گفتنی ها کم نیست، من و تو کم گفتیم
مثلِ هذیانِ دمِ مرگ، از آغاز چنین در هم و بر هم گفتیم
دیدنی ها کم نیست، من و تو کم دیدیم
بی سبب از پاییز، جایِ میلادِ اقاقی ها را پرسیدیم
چیدنی ها کم نیست، من و تو کم چیدیم
وقتِ گل دادنِ عشق، رویِ دار قالی
بی سبب حتی پرتابِ گلِ سرخی را ترسیدیم
خواندنی ها کم نیست، من و تو کم خواندیم
من و تو ساده ترین شعرِ سرودن را در معبر باد، با دهانی بسته واماندیم
من و تو کم بودیم
من و تو اما در میدان ها، اینک اندازه ی ما می روییم
ما به اندازه ی ما، می بینیم
ما به اندازه ی ما، می چینیم
ما به اندازه ی ما، می روییم
ما به اندازه ی ما، می گوییم
من و تو... کم نه که باید شبِ بی رحم و گلِ مریم و بیداریِ شبنم باشیم
من و تو... خم نه و در هم نه و کم هم نه که می باید... با هم باشیم
من و تو حق داریم، در شبِ این جنبش، نبضِ آدم باشیم
من و تو حق داریم، که به اندازه ی ما هم شده با هم باشیم
من و تو حق داریم، که به اندازه ی ما هم شده با هم باشیم
گفتنی ها کم نیست...

از: شهیار قنبری
پاسخ:
ممنون
دوباره تیر را اندر کمان کن
دوباره آرشی دیگر عیان کن
بتازان رشک را در بیشه هایت
بزایان رستمی از ریشه هایت
سلام ای دشت های بازو روشن
سلام ای چشمه سار عطروگلشن
سلام ای کوههای سخت و سرکش
سلام ای آبی دریای بیغش
بتابان شمس عشق مولوی را
بخوانید نامه های مثنوی را
شکوفا کن شکوه شرقیم را
مداوا کن غم بی دردیم را
سکوتم را به فریاد ی بدل کن
تمام حرفایم را غزل کن
به مردانت بگو از نسل نورم
بگو آزادگان از بند دوراند
بگو از سوزها و سازهایت
فدای مستی آوازهایت
بگو اهریمنان باتو چه کردند
بگو خون در دل سد پاره کرداند
بیدار باشو هوشیار
ای سر زمین رستگار
آیین تو آزادگیست
رستن زبند بندگیست
پاینده باشی ای وطن
ایران من ایران من
میسوزد آوازم بزن
آهنگ دیگر گون من
عشق قفس را پر بزن
جانها فدایت ای وطن
تاخون ها پرواز کن
راهی به فردا باز کن
بالا بلند استوار
آتشفشان عشق یار
نفرین به بدخواهان تو
لعنت به دژخیمان تو
چشم بد از تو دور باد
اهریمن تو گور باد
پاینده باشی ای وطن
ایران من ایران من
پاسخ:
سلام مهربانوی مهربان ومهر اندیش ومهر گوی من

خسته نباشی

خدا قوت
پاسخ:
ممنون دوست گرامی من.
دلم گرفته از این مردم پیاله‌پرست
از این که هر کسی از حد گذشت، با تو نشست

هنوز مال منی، حبه حبه یاقوتی!
هر استکان تو چرخید اگر چه دست به دست

نگو که تاب بیاور که پیش چشمانم
پریده عطر تنت، در دهان مشتی مست

تو سنگ بودی و سهم من از تو تکه شدن
غرور پنجره‌ها را همیشه سنگ شکست

ترنج، کعبه و چاقو طواف می‌کندش
تو پوست می‌کنی اما بهانه‌ات حج است

برای ماهی سرخ آسمان فقط رویاست
نمی‌پرد به هوا هر که دل به دریا بست
پاسخ:
خیلی زیبا بود مرسی
واقعا لذت بردم
فقط یک سوال
واقعا کلمه عجم به معنای زبون نفهمه؟!؟ یا نه الکی میگن
این واقعا اعصابمو به هم ریخته
ببخشید
پاسخ:
عجم
غیرعرب اعم ازایرانی وترک واروپایی کشورایران راهم میگویند, جمع اعجم به معنی گنگ وکسی که لکنت زبان دارد.
واژه عجم (Ajam-Ajaam- Hajam)در زبان فارسی و در بیشتر زبانهای آسیایی مانند هندی، اردو، پشتو، بلوچی، کردی، ترکی و ... معنی ایرانی و زبان فارسی می‌‌دهد اما در زبان عربی امروزه به معنی غیر عرب بکار می‌‌رود در برهه‌ای از تاریخ به معنای کسی که زبان فصیح عربی را متوجه نمی‌شد عجم می‌‌گفتند. در دوره بنی امیه این کلمه کاربرد تحقیر آمیز داشت اما امروزه معنای لغوی نفهم وبه معنای فردی که عربی را نمی‌داند کاربردی در ادبیات عرب ندارد. البته هنوز هم در بعضی از شهرهای خلیج فارس عده‌ای قوم پرستان تند رو ، کلمه عجم را برای تحقیر بر ضد شیعیان بکار می‌‌برند اما کاربرد تحقیر آمیز این واژه در ادبیات عرب اکنون جایگاهی ندارد.
برداشت از ویکی‌واژه
مــــرا خود با تو چیزی در میان هست


و گــــــــر نه روی زیبا در جهان هست


وجـــــــودی دارم از مـــــــــهرت گدازان


وجودم رفت و مــهرت همچنان هست


مبر ظن کـــــــز سرم سودای عشقت


رود تا بــــــــــر زمینم استخوان هست


اگـــــــــر پیشم نشــــینی دل نشانی


و گر غایب شوی در دل نشان هست


به گفتــــــن راست ناید شرح حسنت


ولـــــــیکن گفت خواهم تا زبان هست


ندانــــــم قامتســــت آن یا قیامــــــــت


که می گوید چنین ســرو روان هست


توان گفتـــن به مـــــــه مانی ولی ماه


نپندارم چنین شیرین دهان هســــــت


بــــــجز پیشت نخواهم ســـــــر نهادن


اگـــــــر بالین نباشد آســــــتان هست


برو سعدی کــــــه کـــــوی وصل جانان


نه بازاریست کان جــا قدر جان هست


پاسخ:
درین ســـــــــرای بــــی کسی ، کسی به در نمیزند


بــــــــه دشت پـــــــــــــــــــرملال ما ، پرنده پر نمیزند


یکی ز شــــــــب گـــــــــــرفتگان ، چراغ بر نمی کند


کســـــــــــــــی به کوچه سار شب، در سحر نمیزند


نشـــــــــــسته ایم در انتـــــــــظار این غبار بی سوار


دریغ کـــــــــــــز شبی چنـــــین ، سپیده سر نمیزند


گـــــــــذر گهی اســــت پرستم، که اندرو به غیر غم


یکــــــــی صلای آشنا، بــــــــــــــــــــه رهگذر نمیزند


دل خــــــــــــراب من دگـــــــــــــر خراب تر نمی شود


کــــــــــه خنجر غمت از ایـــــــــــن ، خرابتر نمی زند


چه چشم پاسخ است از این ، دریچه های بسته ات


برو که هیچکس نــــــدا، به گوش کـــــــــــر نمی زند


نــــــه سایه دارم و نـــــــــه پر، بیفکنندم و سزاست


اگــــــــــر نه بــــــــــــر درخت تر، کسی تبر نمی زند

پاسخ:
به کــــــــه گویم که تو منزلگه چشمان منی
به کـــــــه گویم که تو نوازشگر دستان منی
بـــــــــــه چه سازی بسرایم دل تنهای تو را
به کـــــــه گویم که تو آهنگ دل و جان منی
گـــــــــر چه پاییز نشد همدم و همسایه من
به کـــــــــــه گویم که تو باران زمستان منی
همه رفتند از این شــــــــــهر و دلم تنها ماند
به که گویم که تو عمریست که مهمان منی
گــر چه خورشید سفر کرده ز کاشانه ی من
به کـــــــــه گویم که تو عمری مه تابان منی


پاسخ:
در آن کرانه که دل با ستاره همزاد است
به من اجازه در اوج پر زدن داده است

در ان کرانه که همواره یک نفر آنجاست
که در پذیرش مهمان همیشه آماده است

در آن کرانه که خورشید پیش یک گنبد
بدون رنگ ز بازار حسن افتاده است

همیشه از تو سرودن چه سخت و شیرین است
شبیه تیشه زدن های سخت فرهاد است

سوال می کند از خود هنوز آهویی
که بین دام و نگاهت کدام صیاد است

دلم که دست خودم نیست این دل غمگین
همان دلی است که جامانده در گوهر شاد است

بدون فن غزل بی کنایه می گویم
دلم برای تو تنگ است شعر من ساده است...

*****************
باز هم سروده زیبای دیگری را مهمان بودیم
ممنون عزیزم
پاسخ:
سپاس از لطفت
ز ظلمت ِ رمیده خبر می‌دهد سحر
شب رفت و با سپیده خبر می‌دهد سحر
در چاه ِ بیم، امید به ماه ِ ندیده داشت
و اینک ز مهر ِ دیده خبر می‌دهد سحر
از اختر ِ شبان، رمهٔ شب رمید و رفت
وز رفته و رمیده خبر می‌دهد سحر
زنگار خورد جوشن ِ شب را، به نوشخند
از تیغ ِ آبدیده خبر می‌دهد سحر
باز از حریق ِ بیشهٔ خاکسرین فلق
آتش به جان خریده خبر می‌دهد سحر
از غمز و ناز انجم و از رمز و راز ِ شب
بس دیده و شنیده خبر می‌دهد سحر
نطغ ِ شَبَق مرصع و خنجر زُمُرّداب
با حنجر ِ بریده خبر می‌دهد سحر
بس شد شهید ِ پردهٔ شب‌ها، شهاب‌ها
و آن پرده‌های دریده خبر می‌دهد سحر
آه، آن پریده رنگ که بود و چه شد، کز او
رنگش ز ِ رخ پریده خبر می‌دهد سحر؟
چاووشخوان ِ قافلهٔ روشنان، امید!
از ظلمت ِ رمیده خبر می‌دهد سحر
پاسخ:
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.