X
تبلیغات
رایتل

در ترتیب نظم کتاب و مرتبت این نامه

جمعه 14 شهریور 1393

من که سراینده این نوگلم
باغ ترا نغمه‌سرا بلبلم
در ره عشقت نفسی میزنم
بر سر کویت جرسی میزنم

عاریت کس نپذیرفته‌ام
آنچه دلم گفت بگو گفته‌ام
شعبده تازه برانگیختم
هیکلی از قالب نو ریختم

صبح روی چند ادب آموخته
پرده ز سحر سحری دوخته
مایه درویشی و شاهی درو
مخزن اسرار الهی درو

بر شکر او ننشسته مگس
نی مگس او شکر آلود کس
نوح درین بحر سپر بفکند
خضر درین چشمه سبو بشکند

بر همه شاهان ز پی این جمال
قرعه زدم نام تو آمد به فال
نامه دو آمد ز دو ناموسگاه
هر دو مسجل به دو بهرامشاه

آن زری از کان کهن ریخته
وین دری از بحر نو انگیخته
آن بدر آورده ز غزنی علم
وین زده بر سکه رومی رقم

گرچه در آن سکه سخن چون زرست
سکه زر من از آن بهترست
گر کم ازان شد بنه و بار من
بهتر از آنست خریدار من

شیوه غریبست مشو نامجیب
گر بنوازش نباشد غریب
کاین سخن رسته پر از نقش باغ
عاریت افروز نشد چون چراغ

اوست در این ده زده آبادتر
تازه‌تر از چرخ و کهن زادتر
رنگ ندارد ز نشانی که هست
راست نیاید به زبانی که هست

خوان ترا این دو نواله سخن
دست نکردست برو دستکن
گر نمکش هست بخور نوش باد
ورنه ز یاد تو فراموش باد

با فلک آنشب که نشینی بخوان
پیش من افکن قدری استخوان
کاخر لاف سگیت می‌زنم
دبدبه بندگیت می‌زنم

از ملکانی که وفا دیده‌ام
بستن خود بر تو پسندیده‌ام
خدمتم آخر به وفائی کشد
هم سر این رشته به جائی کشد

گرچه بدین درگه پایندگان
روی نهادند ستایندگان
پیش نظامی به حساب ایستند
او دگرست این دگران کیستند

من که درین منزلشان مانده‌ام
مرحله پیش ترک رانده‌ام
تیغ ز الماس زبان ساختم
هر که پس آمد سرش انداختم

تیغ نظامی که سر انداز شد
کند نشد گرچه کهن ساز شد
گرچه خود این پایه بیهمسریست
پای مرا هم سر بالاتریست

اوج بلندست در او می‌پرم
باشد کز همت خود برخورم
تا مگر از روشنی رای تو
سر نهم آنجا که بود پای تو

گرد تو گیرم که به گردون رسم
تا نرسانی تو مرا چون رسم
بود بسیجم که در این یک دو ماه
تازه کنم عهد زمین بوس شاه

گرچه درین حلقه که پیوسته‌اند
راه برون آمدنم بسته‌اند
پیش تو از بهر فزون آمدن
خواستم از پوست برون آمدن

باز چو دیدم همه ره شیر بود
پیش و پسم دشنه و شمشیر بود
لیک درین خطه شمشیر بند
بر تو کنم خطبه به بانگ بلند

آب سخن بر درت افشانده‌ام
ریگ منم این که به جا مانده‌ام
ذره صفت پیش تو ای آفتاب
باد دعای سحرم مستجاب

گشته دلم بحر گهر ریز تو
گوهر جانم کمر آویز تو
تا شب و روزست شبت روز باد
گوهر شاهیت شب افروز باد

این سریت باد به نیک اختری
بهتر باد آن سریت زین سری

  

جرس = زنگ


مسجل = نوشته و امضا


مرحله = منزل


اوج = بلندی


بسیجم = قصد و آهنگ


دشنه = شمشیر کوچک


خطه = سرزمین و خاک

برچسب‌ها: مخزن الاسرار
نظرات (18)
اولین مرحله شناخت آفرینش همانا خرد است چشم و گوش و زبان سه نگهبان اویند که لاجرم هر چه نیکی و شر است از همین سه ریشه می گیرد .و افسوس که بدنبال کنندگان خرد اندکند باید که به سخن دانندگان راه جست و باید جهان را کاوش نمود و از هر کسی دانشی آموخت و یک دم را هم برای آموختن نباید از دست داد . «فردوسی»
پاسخ:
جز کوی تو جای من آواره ندارم
جولانگه برق است ولی چاره ندارم
یک جلوه کند ماه در آیینه صد موج
جز نقش تو بر سینه صد پاره ندارم
پاسخ:
از در درآ درآ که دلم بی قرار توست
گلزار من شکفته ی ابر بهار توست

ای روشنایی سحر ای لطف صبحدم
بیدار چشم شب همه در انتظار توست

پنهان نمی شوی که تویی نور آفتاب
در پرده ای و ماه همان پرده دار توست

در پرده تیغ آتش خورشید کی ش؟
در این کبود سرد شکاف از شرار توست

اجر شکیب دشت بر ایام سرد دی
گل خند و خنده های بلند هزار توست

ای گوهری دل که تویی هان نگاه کن
این آبدار لعل دل من نثار توست
پاسخ:
ایران، جزیره هوش و ذکاوت است.

با بچه ها، با اطمینان رفتار کنید تا قابل اطمینان بار بیایند، و قابل اطمینان شوند.

طنز در مملکت ما، یک مقاومت ملی است، و همیشه حافظ ایران بوده است.دکتر محمود حسابی@};-پیروز باشی
پاسخ:
سپاس
سلام دوست عزیزم فریناز گلم. میلاد امام هشتم رو بهت تبریک می گم گلم. شاد باشی آپم
پاسخ:
ممنون عزیزم.خدمت میرسم.
زیباست
پاسخ:
سپاس.
بود بسیجم که در این یک دو ماه
تازه کنم عهد زمین بوس شاه
میگم این نظامی واقعا نظامی بوده ها
مث که دنبال فعالی بسیج هم بوده

شعر زیبایی است
میگم یک تاریخچه از زندگیش نمیزنید؟
پاسخ:
هست. روی لیست کامل عناوین یادداشتها کلیک کن.
شرح حال نظامی هست.
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
سلام عیدتون مبارک باشه [گل]
التماس دعا دارم

نجوایی از مهدی اخوان ثالث با على موسى الرضا(ع):

اى على موسى الرضا! ای پاکمرد یثربى، در توس خوابیده! من تو را بیدار مى دانم
زنده تر، روشن تر از خورشید عالم تاب از فروغ و فرّ و شور زندگى سرشار مى دانم
گر چه پندارند: دیرى هست، همچون قطره ها در خاک
رفته اى در ژرفناى خواب
لیکن اى پاکیزه باران بهشت! اى روح! اى روشناى آب! من تو را بیدار ابرى پاک و رحمت بار مى دانم

اى (چو بختم) خفته در آن تنگناى زادگاهم توس!
ـ (در کنار دون تبهکارى که شیر پیر پاک آیین، پدرت
آن روح رحمان را به زندان کشت) ـ
من تو را بیدارتر از روح و راح صبح، با آن طرّه زرتار مى دانم
من تو را بى هیچ تردیدى (که دلها را کند تاریک)
زنده تر، تابنده تر از هر چه خورشید است، در هر کهکشانى، دور یا نزدیک،
خواه پیدا، خواه پوشیده
در نهان تر پرده اسرار مى دانم
با هزارى و دوصد، بل بیشتر، عمرت،
اى جوانى و جوان جاودان،
اى پور پاینده!
مهربان خورشید تابنده!

این غمین همشهرى پیرت،
این غریبِ مُلکِ رى، دور از تو دلگیرت،
با تو دارد حاجتى، دَردى که بى شک از تو پنهان نیست،
وز تو جوید (در نهانى) راه و درمانى.
جاودان جان جهان! خورشید عالم تاب!
این غمین همشهرى پیر غریبت را،
دلش تاریک تر از خاک، یا على موسى الرضا! دریاب.
چون پدرت، این خسته دل زندانىِ دَردى روان کُش را،
یا على موسى الرضا! دریاب، درمان بخش.
یا على موسى الرضا! دریاب
------------------------------------------------------
نیم ساعته دارم هی کد رو وارد میکنم هی میگه نه!
چرا؟؟ بعد بدبختی اینه که من خودم میزدم کد عوض بشه اونم خودش عوض میکرد خر تو خر میشد: |
الان چند باره دارم هی میزنم نمیشه که نمیشه
پدر منو دراورده
دو سه بار هم رفرش کردم بازم نشد
شرمنده که تاخیری اومدیم
پاسخ:
میدونم چی میگی. به سر منم اومده.
ممنون از لطفت.
من در نفس تو رمزها یافته ام

من با نفس تو زندگی ساخته ام

من در نفس تو یافتم مکیده ای

با خون ترانه ی تو در رگ هایم

درخشک ترین کویر بی باران

من در نفس تو خرم آبادم

وقتی دو کبوتر حرم را دیدم

در قرمزی نوک هاشان می شکفند

پنهان کردم در نفس تو گنج هایم را

در ژرف ترین خواب تو اسرارم را

پنهان ز تو ، آهسته امانت دادم

من در نفس تو رود را پوییدم

بازیچه ی موج

از راه تنفس دهان با تو

از غرق شدن به زندگی برگشت

هر بازدم تو روح رؤیای من است

محرابه ی آتشکده در بوسه ی تو

من آتش را به بوسه برگرداندم

خاکستر بوسه را به آهی کوتاه

تا با نفس تو مشتبه گردد

در راسته ی عطر فروشان ، امشب

در بین هزار شیشه ی مشک و گلاب

می پرسم

دستمال عطر آگینی از نفس او چند ؟
پاسخ:
سلام و درودبه شما
شعرزیبایی بود ممنون
دیگه به ماسرنمیزنید البته من خودم هم یه مدت نبودم امادیگه نه مثل شما
با برنامه رادیویی گلچین هفته شماره های 6 و 7 بروزم و منتظرحضور و نظرات خوب شماهستم شادباشید[گل]
پاسخ:
سپاس از لطفتون.
چشم خدمت میرسم.
گر ز ظلمات خود رهی بینی
همه عالم مشارق الانوار
کور وش قاید و عطا طلبی
بهر این راه روشن و هموار
چشم بگشا و به گلستان و ببین
جلوه ی آب صاف در گل و خار
پا به راه طلب نه و از عشق
بهر این راه توشه ای بر دار
هاتف اصفهانی

پاسخ:
بهار ار باده در ساغر نمی کردم چه میکردم
ز ساغر گر دماغی تر نمیکردم چه میکردم
هوا تر،می به ساغر،من ملول از فکر هشیاری
اگر اندیشه ی دیگر نمیکردم چه میکردم
عرض دیدم بجز می هر چه زان بوی نشاط آمد
قناعت گر بدین جوهر نمیکردم چه میکردم
چرا گویند در خم خرقه ی صوفی فرو کردی
به زهد آلوده بودم گر نمیکردم چه میکردم
ملامت می کنندم کز چه برگشتی ز مژگانش؟
هزیمت گر ز یک لشکر نمیکردم چه میکردم
ز شیخ شهر جان بردم به تزویر مسلمانی
مدارا گر به این کافر نمیکردم چه میکردم
گشود آنچ از جرم بایست از دیر مغان یغما
رخ امید بر این در گر نمیکردم چه میکردم
یغما جندقی

پاسخ:
بلبلان را همه شب خواب نیاید از بیم
که مبادا ببرد برگ گلی باد نسیم
شب مهتاب و گل و بلبل سرمست به هم
مجلس آن نیست که در خواب رود چشم ندیم
باد را گر خبر از غیرت بلبل بودی
هیچ وقتی نگذشتی ز گلستان از بیم
عشق می ورزم و برگو خصم ملامت میکن
نه من آورده ام این شیوه که رسمی است قدیم
گر نمایم به ملاحتگر خود صورت دوست
دهد انصاف و کند مسئله با ما تسلیم
همام الدین تبریزی

پاسخ:
درود

آپم با موضوع:

ازدواج موقت دستور خداوند در قرآن

منتظر حضورتون هستم
پاسخ:
خدمت میرسم.
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نه ای جان من خطا این جاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید
تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب
بنال هان که از این پرده کار ما به نواست
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
نخفته ام ز خیالی که می پزد دل من
خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست
چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم
گرم به باده بشویید حق به دست شماست
از آن به دیر مغانم عزیز می دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
چه ساز بود که در پرده می زد آن مطرب
که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست
پاسخ:
درود بر شما فریناز عزیز
من هم عاشق مطالب هردو وبلاگتون هستم و مطالبتون و دنبال می کنم
پاسخ:
ممنون از لطفتون
خدایا توئی بنده را دستگیر
بود بنده را از خدا ناگزیر
توئی خالق بوده و بودنی
ببخشای بر خاک بخشودنی
به بخشایش خویش یاریم ده
ز غوغای خود رستگاریم ده
تو را خواهم از هر مرادی که هست
که آید به تو هر مرادی به دست
دلی را که از خود نکردی گمش
نه از چرخ ترسد نه از انجمش
چو تو هستی از چرخ و انجم چه باک
چو هست آسمان بر زمین ریز خاک
جهانی چنین خوب و خرم سرشت
حوالت چرا شد بقا بر بهشت

نظامی
پاسخ:
درود بر فریناز ادب دوست و ادب پرور

شعری زیبایی را از نظامی گذاشتی و با ضرب آهنگی خاص
ممنونم فریناز عزیزم
پاسخ:
سپاس نیره عزیزم.
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.