سرآغاز

جمعه 6 شهریور 1394
خداوندا در توفیق بگشای
نظامی را ره تحقیق بنمای
دلی ده کو یقینت را بشاید
زبانی کافرینت را سراید
مده ناخوب را بر خاطرم راه
بدار از ناپسندم دست کوتاه
درونم را به نور خود برافروز
زبانم را ثنای خود در آموز
به داودی دلم را تازه گردان
زبورم را بلند آوازه گردان
عروسی را که پروردم به جانش
مبارک روی گردان در جهانش
چنان کز خواندنش فرخ شود رای
ز مشک افشاندش خلخ شود جای
سوادش دیده را پر نور دارد
سماعش مغز را معمور دارد
مفرح نامهٔ دلهاش خوانند
کلید بند مشکل هاش دانند
معانی را بدو ده سربلندی
سعادت را بدو کن نقش‌بندی
به چشم شاه شیرین کن جمالش
که خود بر نام شیرینست فالش
نسیمی از عنایت یار او کن
ز فیضت قطره‌ای در کار او کن
چو فیاض عنایت کرد یاری

بیارای کان معنی تا چه داری

 


سوادش = سیاهی . آگاهیهای علمی


سماع = وحد و سرور و پایکوبی


معمور = آباد شده


فیاض = بسیار بخشنده


کان = معدن



برچسب‌ها: خسرو و شیرین
نظرات (5)
گیسوانت زیر باران،عطــر گندمزار… فکــرش را بکن!
با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار… فکرش را بکن!
در تراس خانه رویارو شوی با عشق بعـد از سال‌ها
بوسه و گریه،شکوه لحظه‌ی دیدار… فکرش را بکن!
سایه‌ها در هم گــره، نور ملایـــم، استکان مشترک
خنده خنده پر شود خالی شود هربار… فکرش را بکن!
ابـــر باشم تا کـــه ماه نقـــره‌ای را در تنــم پنهــان کنم
دوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار… فکرش را بکن!
خانه‌ی خشتی، قدیمی، قل قل قلیان، گرامافون، قمر
تکیـه بر پشتــی زده یار و صدای تار… فکرش را بکن!
از سمــاور دست‌هایت چای و از ایوان لبانت قند را…
بعد هم سیگار و هی سیگار و هی سیگار… فکرش را بکن!
اضطراب زنگ، رفتم وا کنم در را، کـــه پرتم می‌کنند
سایه‌ها در تونلی باریک و سرد و تار… فکرش را بکن!
ناگهان دیوانه‌خانه… ــ وَ پرستاری که شکل تو نبود
قرص‌ها گفتند: دست از خاطرش بردار! فکرش را نکن

پاسخ:
گناهانم را دوست دارم!

بیشتر از تمام کار های خوبی که کرده ام،

می دانی چرا؟

آنها واقعی ترین انتخاب های من هستند.



"سید علی صالحی"
پاسخ:
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع)

با سلام و احترام

وبی سا خته ام برای عاشقانی که مسا فت ها ی دور را برای رسیدن به معشوقشان پیاده طی میکنن در قلبشان خسته گی راهی ندارد چون عطر طمع

وصال بی قرار شان کرده

لطفا فقط ... خاطره شعر حدیث و سلام خودتون برای امام مهربانی ها حضرت علی بن موسی الرضا (ع)
در نظرات فراموش نفرمایید دعوت تون میکنم به یه زیارت انلاین در حرم با صفاش.....
پاسخ:
چشم
مدتیست فرهاد در کوه تیشه میزند


صدای تیشه اش سکوت بر هم میزند


عشق شیرین دارد فرهاد،


تیشه بر کوه او میزند


گوش کن شیرین ،چه شیرین میزند !


مینویسد شعری در کوه ،


با تیشه آن را خط میزند


فقط نام شیرین تورا


بین لبانش لب میزند





حال به من گوش کن ای زندگی !


من دلم را فرهاد نامیده ام


مهر وغم دل را عشق شیرین دانسته ام


تنهایی را چون کوه فهمیده ام


نام تورا ای زندگی همیشه شیرین خوانده ام


بگذار تیشه هم گریه ام باشد


و تو ای زندگی !


تیشه را بگیر از فرهاد


شاید که فرهاد خسته باشد


(نیکنام )
پاسخ:
درود بر بانوی مهربانیها
قلمت سبز
دستانت توانا
بسیار زیبا
پاسخ:
سپاس نیره گرامی
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.